|
چه گویم چه ها دیده ام سالها اسیرانه نالیده ام سالها کلامی پسند دلم ای دریغ نه گفتم نه بشنیده ام سالها من آن شمع خود سوز زندانیم که دزدانه تابیده ام سالها چو ابر پریشان در کوهسار چه بیهوده باریده ام سالها در این بوستان در خور آتش گیاهی که من چیده ام سالها زبی مقصدی چون یکی گرد باد بهر هر سو گردیده ام سالها ز لبهای من خنده هرگز مجوی من این سفره برچیده ام سالها معینی کرمانشاهی... + PostDate سه شنبه 1386/10/18 9:1 PostTime .:مریم:. |
|