شقايق آزاده است و تعلقي ندارد. در دشتهاي دور، لابهلاي سنگها ميرويد
و به آب باران قناعت دارد تا همواره تشنه باشد و بسوزد. داغدار است و گلبرگهاي سرخش را
نيز گويا به خون آغشتهاند.
+
PostDate جمعه 1387/12/09 16:20 PostTime .:مریم:.
|
فکر ها علیل، ذکرها عبث
اوج ها به قدر سقف یک قفس.
پای ما مسافر است
جاده ها ولی
به مقصدی حقیر ختم میشوند.
ما کلاف پیچپیچ کوچهها
شما؛
در زلال مغز آسمان رها
فکر میکنید حجم این قفس ملولمان نمیکند؟
چرا، ولی چه فایده؟
آسمان قبولمان نمیکند.
حال ما دچار عادت زمانهایم
شانه میکنیم!، سرمه میکشیم!، عشوه میکنیم!
مردهای بعد از قطعنامهایم!
+
PostDate جمعه 1387/12/09 16:19 PostTime .:مریم:.
|