|
نميدانم چه گويم من ازين بي حرمتي ها ازين مكر و فريب و هم ازين بي ياوري ها جواني رفت و با غم همسفر شد روزهامان كسي نبْوَد شود غمخوار و يار بي كسي ها به هر موجي نشستم سوي يك غمخانه ميرفت نديدم ساحلي با ماسه ي عشق اي دريغا به هر كوچه گذر كردم دلي بِشْكسته ديدم ز هر آهي صدايي هَمْرَه ناباوري ها كجا ديدي سكوتي كز سر ِ بغض و خيانت زند فرياد بالاتر ز هر زجّه زني ها چه گويم ؟ من نگويم ، ما نگوييم ، پس كه گويد ؟ ندادن پاسخي ، حتي يكي ... از اين چراها منبع:خانه ی دوست همینجاست (شیرین) + PostDate سه شنبه 1387/04/25 2:20 PostTime .:مریم:. |
|