|
فعلا به اینا نظر بدین تا بعد + PostDate چهارشنبه 1386/10/19 12:15 PostTime .:مریم:. |
چه گویم چه ها دیده ام سالها اسیرانه نالیده ام سالها کلامی پسند دلم ای دریغ نه گفتم نه بشنیده ام سالها من آن شمع خود سوز زندانیم که دزدانه تابیده ام سالها چو ابر پریشان در کوهسار چه بیهوده باریده ام سالها در این بوستان در خور آتش گیاهی که من چیده ام سالها زبی مقصدی چون یکی گرد باد بهر هر سو گردیده ام سالها ز لبهای من خنده هرگز مجوی من این سفره برچیده ام سالها معینی کرمانشاهی... + PostDate سه شنبه 1386/10/18 9:1 PostTime .:مریم:. |
الهی انگشتر سلیمانیم دادی ...انگشت سلیمانیم ده + PostDate سه شنبه 1386/10/18 8:45 PostTime .:مریم:. |
من آفتاب زرد لب بام هستیم من مرغ تنگ حوصله ی دام هستیم در چشم من چه جلوه ای از بامداد عمر من شمع نیم سوخته ی شام هستیم صاحبدلان ز صحبت من مست کی شوند من خود شراب ریخته از جام هستیم افسانه های ناقص محنت کشان مخوان من سر گذشت کامل آلام هستیم تومار زندگانیم ای نیستی بپیچ دیگر بس است قصه ی ایام هستیم رنگ تعلقی نپذیرفت خاطرم وارسته از تصویر اوهام هستیم دست طلب بریده ز دامان آرزو ننهاده سر ببستر آرام هستیم هستی چنین که هست ز من بشوید نیست من باخبر کبوتر پیغام هستیم من چیستم؟فسانه ای از عالم وجود مجهول صرف و نقطه ی ابهام هستیم چون شمع شب نخفته بامید صبحگاه چشم انتظار مژده ی فرجام هستیم معینی کرمانشاهی... + PostDate دوشنبه 1386/10/17 1:1 PostTime .:مریم:. |
به پندار تو : جهانم زیباست! جامه ام دیباست! دیده ام بیناست! زبانم گویاست! قفسم هم طلاست ! بر این ارزد که دلم تنهاست؟! + PostDate یکشنبه 1386/10/16 23:0 PostTime .:مریم:. |
به نام آن پری ای که تنهایی ام را می سوزاند ... + PostDate شنبه 1386/10/15 18:58 PostTime .:مریم:. |
|